|
|
|
|
|
سلام
امشب اولین شب زمستون ۱۳۹۰ و اینم یه فال که شب یلدا (چله) گرفتیم. ************ فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش جای آنست که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف میشکند بازارش بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش ای که در کوچه معشوقه ما میگذری بر حذر باش که سر میشکند دیوارش آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل جانب عشق عزیز است فرو مگذارش صوفی سر خوش ازین دست که کج کرد کلاه به دوجام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ که به دیدار تو خو گر شده بود ناز پرورد وصال است مجو آزارش ************ البته شب چله خوبی برای ما نبود! آخه تا ساعت ۱ شب توی بیمارستان امام حسین (ع) بودم! انشاا.. که همه چیز درست میشه و امیدوارم شما شب چله خوبی گذرونده باشید شب بخیر (من و خانمی) |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 2 دی1390ساعت 0:5 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفتش می باشد
در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد.
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند.
در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد. در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد. لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 21:38 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
چقدر جالب! امروز که تاریخش هست ۹/۹/۹۰ برابر میشه با ۹۰مین روز زندگی من و خانمی تولد ۳ ماهگی مون مبارک!
آرزویم این استآرزويم اين است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 21:17 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
*************
*** لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو *** *** تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو *** ***************** اینم اولین تفعل مشترکمون از
به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد تو را در این سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز به یار یک جهت حق گزار ما نرسد هزار نقش بر آید ز کلک صنع یکی به دلپذیری نقش نگار ما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرند یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد دریغ قافله عمر کانچنان رفتند که گردشان به هوای دیار ما نرسد دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش که بد به خاطر امیدوار ما نرسد چنان بز ی که اگر ره شوی کس را غبار خاطری از رهگذار ما نرسد بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او به سمع پادشه کامگار ما نرسد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 19 شهریور1390ساعت 18:45 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
با دوستم سه ساعت تو صف نونوایی وایساده بودیم صف 40 متری نوبتم شده یارو میگه نون می خوای ؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ تا الان قطار بازی می کردیم واگن آخرم بودیم ********* به رفیقم ميگم گوشيمو جا گذاشتم خونه گوشيتو چند لحظه بده، ميگه ميخواي زنگ بزني؟! پـَـَـ نــه پـَـَــــ... ميخوام ببينم كليپ خانوادگي جديد چي داري ******** عكس برادرزادهامو نشون دوستم دادم با مامانشون ..برگشته ميگه ااِاا داداشت زنم داره؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اينارو تو قرعه كشي بانك برنده شده ... ******** به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی پـَـَـ نــه پـَـَــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم رفتیم جلو دانشکده رو چمن نشستیم یکم درس بخونیم قبل امتحان . . . ******** ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم ******* بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم ******* یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم ******* به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخش واسه کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم ******* در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه ******* تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه ******* با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازیم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 1:12 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
امشب برای اولین بار از شبکه بی سیم ایرانسل استفاده کردم. جالبه، سرعتش بد نیست. راستی ۵شنبه بلاخره مجردیم تمام شد!! مجلس جالبی بود از ساعت ۲۴ شب شروع شد و تا صبح ساعت ۴ طول کشید. بقیه موارد هم به کسی مربوط نمیشه چون شخصیه ولی باید بگم خیلی دوسش دارم، امیدوارم برای همیشه این حس بین هر ۲ تا مون بمونه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 27 تیر1390ساعت 21:7 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
داش آکل ( akol ) را همه اهل شیراز دوست داشتند،چه او در همان حال که محله سردزک را قرق می کرد، کاری به کار زن و بچه ها نداشت, بلکه برعکس با مردم به مهربانی رفتار میکرد و اگر اجل برگشته ای با زنی شوخی می کرد یا به کسی زور می گفت، دیگر جان سلامت از دست داش آکل به در نمی برد .....
دلم دیوانه شد ای عاقلان، آرید زنجیری که نبود چاره دیوانه جز زنجیر تدبیری ........... این هم داستان داش آکل که خودم خیلی ازش خوشم اومد، بخصوص آخر داستان که بخونین متوجه میشن. این داستان نوشته صادق هدایت با پسوند PDF و برای دانلودش روی لینک زیر کلیک کنید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 26 آذر1389ساعت 0:55 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره سلام
....... شهریار کوچولو گفت: اهلی کردن یعنی چه؟ روباه گفت: یک چیزی ست که پاک فراموش شده.معنیش ایجاد علاقه کردن است. شهریار کوچولو گفت: ایجاد علاقه کردن؟ ........ روباه خاموش شد و مدت درازی به شهریار کوچولو نگاه کرد. آن وقت گفت: اگر دلت می خواهد منو اهلی کن! ....... لحظه جدایی که نزدیک شد روباه گفت: آخ! نمی توانم جلو اشکم را بگیرم. - تقصیر خودت است. من که بدت را نمی خواستم، خودت خواستی اهلیت کنم. روباه گفت: همینطور است. ..... و الباقی داستان مسافر کوچولو ( شازده کوچولو یا شهریار کوچولو ) این داستان PDF برای دوست عزیز مهمانم ، امیدوارم خوشتون بیاد. برای دانلودش روی لینک زیر کلیک کنید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 26 آذر1389ساعت 0:30 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
از اینکه کیفیت عکس کمه شرمنده! دوربین عکاسی که اجازه نمیدن بریم داخل، دیگه با گوشی عکس گرفتم و اینطوری شد. به هر حال جای همه تون خالی. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 26 آذر1389ساعت 0:3 توسط من و خانمی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام یه داستان برای این پستم دارم که نوشته خودمه! قسمتی از داستان در زیر نوشته شده، برای خواندن کل داستان دانلودش کنین که با فرمت PDF گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد. ...... ریشش مثل زمین چمن باشگاه های دسته سه و چهار می ماند که یک قسمت شان چمن و یک قسمت خاکی است. هیچ وقت صورتش را از ته نمی تراشید. هر چند موهای قسمت سوخته ی صورتش کم پشت بود ولی حداقل روی قسمتی از سوختگی صورتش را می پوشاند. کف صابون را به صورتش زد و تیغ را به پوستش نزدیک کرد ولی پشیمان شد فقط گونه ها و زیر گلویش را تیغ کشید. دلش می خواست مثل بعضی از دانشجو ها خوشتیپ باشد. چند روزی در دانشگاه به طرز لباس پوشیدن همه توجه می کرد. ........ |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 5 آذر1389ساعت 23:19 توسط من و خانمی
|
|
||